الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
157
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
--> پيمان كرده و در قلعههاى خويش پناه گرفتند و منتظر يارى ابن أبيّ ماندند ، امّا او در خانهاش نشست و محمد ، بنى قينقاع را محاصره كرد و آنها را مجبور كرد كه حكم او را بپذيرند . ابن ابىّ هيچگاه به يارى همپيمانان و كسانى كه از او حمايت مىكنند ، اقدام نمىكند و ما تا چند روز پيش از اين به همراه أوس عليه او و قبيلهاش مىجنگيديم تا اين كه محمد به مدينه آمد و جنگهاى اين دو قبيله به پايان رسيد . در حقيقت ابن ابىّ نه يهودى است و نه بر دين محمّد است و حتى دين قوم خودش را هم قبول ندارد و در اين صورت حرفهاى او را قبول مىكنى ؟ ! حيىّ گفت : دل من به دشمنى و جنگ با محمّد رضايت مىدهد . سلام گفت : به خدا قسم كه اين كار باعث مىشود كه هم از ديار خود اخراج شويم و هم اين كه اموال و شرافت ما مصادره شود و يا فرزندان ما اسير شوند و جنگجويان ما كشته شوند ! امّا حيىّ جز به جنگ رضايت نداد و به همين خاطر مورد سرزنش قرار مىگرفت و حتى شخصى كه به بىعقلى و ديوانگى شناخته مىشد و به او ساروق بن ابى الحقيق مىگفتند ، رو به وى كرد و گفت : اى حيىّ تو مرد شومى هستى ! و باعث هلاكت بنى نضير مىگردى ! حيىّ از سخنان وى خشمگين شد و گفت : تمام بنى نضير با من به مجادله پرداختهاند حتى اين ديوانه ! لذا برادران آن شخص او را كتك زدند و از آنجا دور كردند و به حيىّ گفتند : ما تابع امر تو هستيم و با تو مخالفت نخواهيم كرد . حيىّ گفت : حال قاصدى را به سوى محمّد مىفرستم و به او اعلام مىكنم كه ما دست از خانه و اموال خود برنمىداريم و تو هر كارى كه دلت مىخواهد ، انجام بده ! و آنگاه برادرش ، جدىّ بن اخطب را به سوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرستاد كه بگويد : ما از خانه و اموال خود دست برنمىداريم و هر اقدامى كه مىخواهى انجام بده ! و به او دستور داد كه نزد عبد اللّه بن ابى برود و او را از پيغامى كه براى محمد فرستاده است آگاه كند و به او بگويد كه در كمك كردن به آنها عجله كند ! سپس جدىّ بن اخطب براى ارسال پيغام حيىّ به سوى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رفت و در حالى كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در ميان جمعى از اصحاب خود نشسته بود ، پيغام را به اطلاع وى رسانيد . پس از شنيدن پيغام ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تكبير گفت و اصحاب نيز به تبع وى تكبير گفتند . جدى پس از ابلاغ پيام حركت كرد تا به أبيّ ، كه به همراه عدهاى از همپيمانانش نشسته بود ، وارد شد . أبيّ گفت : من به همپيمانان خود پيغام مىفرستم كه به كمك شما بيايند . از سوى ديگر منادى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اعلام مىكرد كه مردم به سوى قبيلهء بنى نضير حركت كنند . . . و در همين زمان عبد الله بن عبد الله بن ابىّ بر پدرش وارد شد و زرهاش را پوشيد و شمشير و سپر خود را برداشت و به سرعت از منزل خارج شد ! ابن ابىّ قاصدى را به سوى كعب بن اسد فرستاد كه از او در مورد كمك كردن به بنى نضير صحبت كند ، امّا كعب بن اسد گفت : هيچ يك از بنى قريظه حاضر به پيمانشكنى نيستند . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به همراه اصحاب خود حركت كرد و نماز عصر را در منطقهء بنى نضير به جاى آورد . آنها هنگامى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و اصحابش را ديدند در حالى كه سنگ و تير و كمان در دست داشتند بر بالاى ديوارهاى قلعه رفتند و آن روز تا به هنگام فرا رسيدن شب به تيراندازى و پرتاب سنگ پرداختند . سپس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نماز عشاء را به جاى آورد و پس از آن كه على عليه السّلام را به فرماندهى لشكر اسلام گمارد و خودش در حالى كه بر اسب سوار بود و زره بر تن داشت به همراه ده نفر از اصحاب به منزل بازگشت و مسلمانان تا صبح در كنار قلعه بنى نضير ماندند . پس از آن كه بلال اذان صبح را در مدينه گفت ، آن حضرت ابن امّ مكتوم را در مدينه به عنوان نمايندهء خويش تعيين كرد و به همراه اصحاب به سوى بنى نضير حركت و نماز را در منطقهء بنى خطمة به جاى آورد و خيمهاى از جنس پوست يا پارچهء پشمى براى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آورده شد كه سعد بن عباده آن را فرستاده بود . آن حضرت به بلال دستور داد كه آن را